بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

194

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

بينى است پديد آيد اسلم از عام بود و آنچه در اكثر سفيدى چشم هموار پديد آيد اسلم از منتشر ناهموار بود و بسيار باشد كه نشان حدوث رمد بود و آنچه در گوش‌هاى بيرونى پديد آيد و يا متفرق و ناهموار باشد نشان پريشانى بخار و ضعف طبيعت بود و بر مقهوريت حرارت غريزى و استيلاى حرارت غريبه گواهى دهد و به زودى چركين و كدر شود . و به غبارناكى نشان بدحالى روح و دل بود و بر غلبه سودا و فساد دماغ و غلبه تعفن آن خلط گواهى دهد . و به كبودى و بنفشى و تيرگى نشان قريب موت بود ، به جهت گواهى دادن آن بر بطلان حرارت . و به زردى چشم غير چركين نشان غلبه صفرا و انتشار آن بود ، ليكن آنچه عام نباشد اسلم بود . و پيدا شدن سفيدى چشم از طرف شيب سياهى و ميل سياهى به بالا بد باشد جهت گواهى دادن آن بر بدحالى دل و ضعف قوا و از طرف بالاى سياهى و ميل سياهى حدقه به طرف روى نشان اضطراب طبيعت بود و بر وحشت دماغ گواهى دهد . و بازماندن پلك چشم در خواب و غيره بر خلاف عادت نشان ضعيفى قوت عضله و يا قوت تن بود . و بازداشتن چشم گشاده چنانچه اگر انگشت نزديك برند چشم برهم نزند بىآنكه وحشتى در دماغ ظاهر بود نشان نزديكى موت باشد . و كوچك‌تر شدن پلك يك چشم از ديگرى نشان موت قوت چشم بود . و جنبيدن و اضطراب چشم بر دوام نشان فساد دماغ بود از خشكى و گاه باشد كه سبب آن رعشه و فضله چشم بود و اول را علاج نباشد . و بيرون خواستن چشم بىآنكه زور قى و غيره بوده باشد نشان ريختن مواد بود به چشم و يا نشان حدوث آماس در حوالى دماغ . و فراخ بازكردن چشم خيره خيره و سخن پراكنده گفتن با ضعف نشان قرب موت بود ، و همچنين بىنور شدن حدقه به نمودن همچون چشم كله و خيرگى آن و غور چشم بىخوفى و انديشه و تعبى خارجى ، و همچنين پديد آمدن چيزى همچون خانه عنكبوت بر ديده مريض و اگر چه چشم باز كرده بود . و مجتمع گشتن آن در گوشه چشم و رمض شدن و بسيارى پديد آمدن رمض خشك و تر بىظهور رمدى نشان بدى هضم قواى چشم بود . و احول شدن چشم بىاختلاط عقل نشان تشنج عضلهء چشم بود و سهل باشد و با اختلاط عقل نشان افت دماغ بود و بد باشد . و گفته‌اند هرگاه در زير چشم بيمار دانه چند عدسى پديد آيد و شيرينى آرزو كند ، روز دهم از آن حال بميرد . و حكماى هند را در تشخيص اخلاط فاسده و زايده و امراض باطنى و سوء المزاجات ، اعتماد كلى بر حالات چشم بود و جمله را از آن بشناسند و بسيار ديدم تندرستان را كه حدقه ايشان سخت سياه كم‌نور نمودى ، حكم بر كوتاهى عمر او مىكردند و آن شخص زود مىرفت و اگر چه مريض نبودى و اين سر عجيبى است . دوم از حال سحنه و چهره . ماندن چهره به چهره اصحا فى الجمله و با تمام نشان قوت روح و مزاج و حرارت غريزى و ضعف حرارت غريب و عدم آفات دماغ و حوالى آن بود و اميدوار باشد . و تغيير رنگ روى و بىرونق شدن آن و غبارناكى